زنان لطفعلی خان


در مورد زنان او در تاریخ از 4 نفر نام برده شده است.گلشن مراد از دختر علیمرادخان و دختر کریم خان نام میبرد.در کتاب تارخ کرمان نیز از دو دختر نام برده شده که او در 1208 پس از ورود به کرمان به عقد خویش دراورده که یکی دختر اقاعلی وزیر و دیگری دختر میرزاحسین وزیرکرمانی بوده اند.

ترانه ای بازمانده از ان روزگار

 



بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

بالای بان اندران
قشون آمد مازندران
بالای بان دل‌گشا
مرده است، ندارد پادشا
صبر از من و داد از خدا

غران می‌آد شیهه‌زنان
چون پای‌غر از آسمان
مانند شاهین پرزنان
چون باده، چون آب روان
نعل‌اش طلا، زین‌اش طلا
غران بود چون آسمان
لطف‌علی‌خان هم روز آن
قد سرو و ابروها کمان
شمشیر ِ دست‌اش خون‌فشان
[...]

بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

حاجی ترا گفتم؛ پدر!
تو ما را کردی در به در
خسرو دادی دست قجر
لعنت به ریش تو پدر

بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

لطف‌علی‌خان بوالهوس
زن و بچه‌ات رو بردن طبس
مانند مرغی در قفس
طبس کجا؟ تهران کجا؟

بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

لطف‌علی‌خان مرد رشید
هر کس رسید آهی کشید
مادر، خواهر؛ جامه درید
لطف‌علی‌خان بخت‌اش خوابید

بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

لطف‌علی‌خان ‌ام هی می‌کرد
گلاب نبات با می می‌خَورد
[...]

لطف‌علی‌خان می‌رفت میدان
مادر می‌گفت: شوم قربان
دل‌ات خون شد، رخش‌ات گریان
بخت‌ات خوابید لطف‌علی‌خان

بازم صدای نی می‌آد
آواز پی در پی می‌آد

بالای بان اندران
قشون آمد مازندران
بالای بان دل‌گشا
مرده است، ندارد پادشا
صبر از من و داد از خدا



بخشی از ترانه‌ای‌ست که پس از اسارت لطف‌علی‌خان، مردمان در شیراز و کرمان می‌خوانده‌اند.   
 مردم لطف‌علی‌خان را دوست داشتند. و در مقاطع مختلف ترانه هایی برایش میسرودند که ساده عامیانه و خالی از تملق است.این ترانهء عامیانه به‌هم‌ریخته و ناقص است. حتا گاهی گنگ است. جاهایی هم با واقعیات تاریخی که اینک ما میدانیم مغایرت دارد اما به هرحال از دل و زبان ساده مردم کوچه و بازار برامده.اسکات وارینگ و هارفرد جونز ان را نقل کرده اند و روایتی کمی متفاوت از ان هم در مجله یادگار از زبان بومیهای کرمان امده است.متن کاملتری نیز به زبان انگلیسی از ان وجود دارد.

شرح حال میرزاعیسی ملقب به میرزابزرگ وزیر لطفعلی خان

میرزا عیسی فرزند میرزا حسن برادر زاده میرزاحسین فراهانی وزیر مشهور زندیه بود .عممویش در سالهای حدود1180 وارد مناسب دیوانی شد و به ترتیب وزارت صادق خان جعفرخان و لطفعلی خان را بر عهده داشت.و گویا میرزاعیسی نیز از زمانی که سن و سالش اجازه میداده در دستگاه وزارت وی مشغول  خدمت به شاهزادگان زند بوده است.

میرزاحسین پس از سقوط شیراز در سال 1206 پس از خیانت حاج ابراهیم و ورود اغامحمدخان به شهر چندان مورد غضب خان قاجار واقع نشد و گویا پس از جریمه و اخذ اموال به سبب هواداری از زندیه و لطفعلی خان به همراه خانواده به تهران فرستاده شد.میرزا خود به خدمت در دستگاه قاجارها نپرداخته و در حالی که شدیدا از سرنوشت تلخ شاهزاده زند و خاندان وی دلشکسته بود مجاور عتبات شده و گویا در 1212 سال اول سلطنت فتحعلیشاه بدرود حیات گفته است.اما میرزاعیسی که او هم از وزرا و نزدیکان خان زند بوده  و از او به نام میرزابزرگ در تاریخ یاد شده در سال 1214 به وزارت عباس میرزا ولیعهد11 ساله به اذربایجان رفت.ازین پس او را قایم مقام میگفتند.میرزا پس از خدمات ارزنده به میهن خویش در جنگهای تلخ ایران و روس در وبای سال 1237 در تبریز درگذشت.بسیار لایق و شریف بوده و ظاهرا تا حد توان از نفوذ خویش جهت حمایت از معدود بازماندگان زندیه و خانوادهها و ایلات حامی لطفعلی خان  در سالهای پس از مرگ او استفاده میکرده است.

میرزا ابوالقاسم قایم مقام وزیر مشهور محمدشاه فرزند او میباشد که در 1193 متولد شده و در روزگار پادشاهی لطفعلی خان در شیراز کودکی ده دوازده ساله بوده است.

شعر منسوب به لطفعلی خان

یارب ستدی ملک ز دست چو منی

دادی به مخنثی نه مردی نه زنی

از گردش روزگار معلومم شد

پیش تو چه دف زنی چه شمشیر زنی


این دوبیتی در تاریخ ایران بسیار مشهور میباشد و منسوب به لطفعلی خان  است که درباره شکست از قاجارها و سرنوشت تلخ خود گویا در همان چند ماه اخر زندگی خویش پس از سقوط کرمان و اسارتش در بم سروده است.

اشاره مستقیم به خواجه بودن اغامحمد خان و رگه هایی از روحیه خودپرستانه لطفعلی خان در همین ابیات مشهود است.

این شعر در منابع معاصر یا نزدیک به ان دوران ذکر نشده و گویا به طور شفاهی نقل و مشهور شده است.


تاریخ مرگ خسرو پسر لطفعلی خان

این شاهزاده همانطور که در منابع  از جمله تاریخ گیتی گشا امده در سال 1206 پس از فتح شیراز توسط قاجارها در 6 سالگی به مازندران کوچانده شده و ذر گیر و دار ماجرای محاصره کرمان در 1209 به دستور اقامحمد خان قاجار مقطوع النسل شده است.

طبق انچه در خاطرات جونز سفیر بریتانیا امده او در 1810 برابر با 1224 خسرو را در اردوی تابستانی فتحعلیشاه در سلطانیه دیده است.به جز این نامی از او در منابع تاریخی یافت نمیشود و به یقین نمیدانیم وی تا چه تاریخی در قید حیات بوده است

با سلام

این وبلاگ جهت علاقه مندان و محققان تاریخ راه اندازی شده است.

در گام اول دوره تاریخی انتهای دوره زندیه و به طور خاص سلطنت لطف علی خان مد نظر میباشد