تمامیت ارضی به چه قیمت و هزینه ای؟؟؟؟

این روزها ایده "تمامیت ارضی" را از گوشه و کنار برخی رسانه ها میشنویم. برخی مزدوران نیز این فرصت را غنیمت شمرده و با سواستفاده از این ایده قصد تخریب شخصیت های تاریخی و .. را دارند. حال سوال اینجاست که تمامیت ارضی به چه قیمت و هزینه ای؟؟؟ ایده خاک محوری و مرزنگری محض بدون در نظر گرفتن ایدئولوژی روی کار آمده و فرهنگ مخرب دستگاه ایجاد شده ، برای قشری که خود را به اصطلاح روشن فکر میدانند به نوعی نمایش در فضای مجازی و حقیقی تبدیل شده است . آیا یک کشور تنها از خاک و مرز تشکیل شده ؟ فرهنگ غنی موجود در این مرزها چه میشود؟ وسعت مرز فرهنگی ما چه میشود؟ آیا یک منزل بزرگی که تشنج و سیاهی بر آن حکمفرما شود میتواند ادامه خوبی برای زندگی فراهم کند؟؟ 
باری ، میخواهم بپرسم این جمله "آغامحمدخان ایران را با شمشیرش یکپارچه کرد و ما مدیون او هستیم " چقدر بار معنایی دارد؟؟ تفکرات و باور های او چه بود؟ مسبب عقب ماندگی ایران عصر قاجار چه کسی و با چه باورهاییست؟؟ مگر نه این است که او این نصیحت را به باباخان برادرزاده اش داده بود؟؟ ::


((ای فرزند ارجمند...رعیت چون آسوده گردد در فکر عزل رییس و ضابط افتد...چون عموم اهالی ملک را فراغت روی دهد به عمال و حکام تمکین نکنند و در فکرهای دور و دراز درافتند،این گروه فرومایه را باید به خود مشغول کردن که از کار رعیتی و گرفتاری فارغ نگردند....ارباب زراعت و فلاحت باید چنان باشند که هر ده خانه را یک دیگ نباشد تا بجهت طبخ آشی یک روز به عطلت و انتظار بسر برند و الا رعیتی نکنند و نقصان در ملک روی کند.))
حال از عده ای که پیدا شده اند و اورا نجات دهنده ایران معرفی میکنند و اتهام تمامیت ارضی به دولت زندیه میزنند باید پرسید به جز خراسان شاهرخ که آن را وکیل به احترام نادر به نوه اش واگذار کرده بود، چه سرزمینی جدیدی به ایران ما در عصر خان قاجار اضافه شد؟؟ از عده ای که وکیل را در مساله افغانستان متهم میکنند ، باید پرسید ، آغامحمدخان نجات دهنده ایران، چه اقدامی برای هرات و قندهار و .. کرد؟ فرض بگیریم که خان قاجار از چین تا روم را احیا کرد و ایران ساسانیان را نیز زنده کرد ، دستگاهی که او بنیان نهاد با ایدئولوژی خاصش و مرزهایی که او احیا کرد ، برای مردم داخل آن مرزها و نسل های بعد از آنها چه ارمغان آورد؟؟ حال در پاسخ به همین عده باید گفت : 
** وکیل که از قفقاز تا سیستان و از خراسان تا بصره را تحت تسلط خود داشت ، تمام فکر و ذکرش آسایش مردم بود و هرچه خزانه بود برای رفاه و شادی مردم صرف میکرد ،خطر استعمار انگلیس را نیز درک کرده بود و ده ها نکته مثبت دیگر .مهرش تا ابد در دل مردم با عدل و انصاف ایران عزیز خواهد بود.....**

احوال کریم خان زند از کتاب تاریخ ایران سرجان ملکم

...در جمیع ایام حیات نوعی سادگی مردانه در طبیعت داشت که هرگز اعتنا به مزخرفات پادشاهی نکرد...اگرچه مروت بر مزاجش غلبه داشت اما بعضی اوقات عقوبت سخت میکرد ...خصم ذلیل یا نادم هرگز از وی مایوس نشد،از اشکارترین صفات او نیکدلی بود....رعایت لوازم مذهب با حسن وجه نمودی اما سخت رو و سخت گیر نبودی غالبا خوش و خرم بود و تا اخر ایام حیات از لذات دنیا بهره برد و همی خواست تا دیگران نیز بهره ور باشند...در اجرای شهوات و استیفای لذات هم به نوعی نبوده است که بحد افراط رسیده باشد و او را مانع از مهمات امور سلطنت بوده باشد.
تربیتی نداشت منقول است که حتی نوشتن هم نمی دانست...
سواری بیعدیل بود قوت بدنی زیاد و در استعمال اقسام آلات حربی حذاقتی وافر و اندامی چست و چالاک داشت.
اما اگرچه خود از کسب علوم بیشتر بهره بودی علما را اعزاز و احترام و دیگران را به تحصیل دانش ترغیب و تشبیب فرمودی.دربار او مرجع ادبا و مجمع فضلا بود...بالجمله نام او تا امروز در اهالی ایران به نیکی مذکور می شود.
زنده است نام فرخ نوشیروان هنوز
گرچه بسی گذشت که نوشیروان نماند

مقابر هر یک از شاهان زند

 

کریمخان وکیل

ابتدا در باغ کلاه فرنگی در مجاورت ارگ کریمخانی بود که بدست اقامحمدخان سیزده سال بعد جسدش را به طهران بردند زیر کریاس خلوت کریمخانی دفن کردند.

ابوالفتح خان

مقبره او در شاهچراغ بوده و سنگ مرمر مزار او در حدود شصت سال پیش پیدا شده اما مورد استفاده برای قبر یکی از بزرگان قرارگرفته بود.

صادق خان

سنگ قبر او در سال1323 حین بازسازی شاهچراغ کشف شده و هم اکنون در موزه حرم نگهداری میشود.

علیمرادخان

ابتدا در تکیه میرفندرسکی اصفهان به امانت دفن شده و بعد جسدش را به عتبات بردند.سنگ قبر او مشاهده نشده است.

جعفرخان

سنگ قبر وی در 1323 در شاهچراغ پیدا شد و در موزه حرم نگهداری میشود.

لطفعلی خان

در امامزاده زید تهران دفن شده اما سنگ قبر او جدید و مربوط به سال1319 است.روایات ضعیفی وجود دارد که در دوره فتحعلیشاه جسدش را به عتبات منتقل کرده اند.

از محل قبر زکی خان و صیدمرادخان دیگر شاهان زند اطلاعاتی وجود ندارد.


بعد از فتح شیراز خان قاجار محمدحسین خان قاجار و عبدالرحیم خان شیرازی برادر حاج ابراهیم را مامور به سیرجان نمود. نیروهای اندک خان زند پراکنده شده و شاه آواره به ناچار از ان نواحی به سمت کرمان حرکت کرد.ابوالحسن خان حاکم کرمان او و همراهان اندکش را به شهر راه نداد و خان زند از راه کویر به سمت طبس رفته و در راور با محمدخان راوری برادر شفیع خان درگیری پیدا کرده انها قدری از اسباب و امکاناتش را تصاحب کردند و خود به سلامت به کویر گریخت.4 تن از یارانش در میانه راه طبس تلف شدند و چون به طبس رسید میرحسن خان حاکم طبس به گرمی و در خور یک پادشاه ازو استقبال کرد.خان زند و جمعی از اقوام و عمومایش عبدالله خان محمدخان و نصرالله خان به مدت یک سال و نیم در طبس اقامت داشتند


یکی از نقاط تیره شخصیت سیاسی لطفعلی خان بیرحمی غیر قابل باور وی در به قتل رساندن میرزا مهدی از نزدیکان حاجی ابراهیم کلانتر بود.او را به تحریک مادرش زنده در اتش سوزاند.او متهم به بریدن گوشهای جسد جعفرخان بود و خان زند وی را بخشیده بود


لطفعلی خان پس از واقعه ابرج و شبیخون به اردوی قاجار در 1206 به مرودشت امد و با باقیمانده اندک نیروها و ایلات و اقوام حامیش به سرعت به سمت کرمان رفت و در سیرجان که حامیانی داشت توقف کرد.محمدرضاخان کرانی سیرجانی در سفر قبلی او به کرمان در 1205 هم یاریش کرده بود.اغامحمدخان پس از 2 شب توقف در ابرج و سر و سامان دادن به اردو به شیراز امد و کلانتر در خارج از شهر ازو استقبال کرده و در نهایت رذالت کلید شهر و جان و مال و ناموس همشهریانش را در اختیار قاجارها گذاشت.حال اخته خان پس از 13 سال از سال 1193 که در هیات یک فراری از شیراز گریخته بود به شکل شاهی پیروز به پایتخت دست یافت.10-12 نفر از سرداران زند که مامور به توقف شیراز بودند و توسط کلانتر دستگیر شده بودند از جمله برخوردار خان و محمدعلی خان و 2-3 تن از برادران خردسال و نوجوان لطفعلی خان از دو چشم نابینا شدند.اموال تجار و بزرگان و درباریان شیراز مصادره و با بسیاری از انها با خشونت رفتار شد.جمعی به قتل رسیدند و خان قاجار با هرکه از گذشته کینه ای داشت در اینجا تلافی کرد(ماجرای بقال و روغن فروش).ایلات لر و کرد و فارسی متفق خان زند و خانواده او و بزرگان زند به مازندران و استر اباد کوچانده شدند


وقتی لطفعلی خان در بم اسیر شد و او را به نزد خان قاجار اوردند بسیار شجاعانه و با عزت نفس برخورد کرد.جونز و ملکم که هر دو در ان زمان و کمی بعد به ایران امده بودند شرح انرا از زبان شاهدان عینی و نزدیکان شاه قاجار نقل کرده اند.لطفعلی خان در عین مردانگی و شجاعت طبع شاعرانه لطیفی داشت.وقتی زخمی و با غل و زنجیر در سنگر خارج قلعه کرمان به حضور خان قاجار اورده شد سرداران و وزیران و نزدیکان اخته خان همه حضور داشتند.به نقل از منابع نزدیک به ان زمان او با سرفرازی و خونسردی این شعر را خوانده بود
ما نداریم از قضای حق گله-عار ناید شیر را از سلسله


جیمز موریه که در سال 1227 در تبریز با عباس میرزا دیدار کرده در سفرنامه اش مینویسد که با ارزش ترین چیزی که عباس میرزا در اختیار دارد خنجر جواهرنشانیست که سابقا متعلق به لطفعلی خان زند بوده است.....


ماجرای تنگه ابرج بسیار پیچیده بود.میرزا فتح الله خان اردلانی که از خانهای کرد حاضر در اردوی قاجار بود تمایل قلبی به زندیه داشت....زمانی که شبیخون خان زند ارردوی قاجار را به هم ریخت جمعی از اردو پراکنده شده و جمعی نیز به خان زند پیوستند و میرزا از جمله انان بود که به خان زند اطمینان داد اخته خان فرار کرده.پس از شکست خان زند در صبح روز بعد میرزا فتح الله به یزد گریخت و بعد به شیراز امد و در شاهچراغ متحصن شد.اما خان قاجار او را کور کرد.این واقعه در 1209 رخ داد و او در 1230 درگذشت و اشعاری هم از وی به جا مانده


زیباترین توصیف از لطفعلی خان توسط هارفورد جونز
the true lion of war